تبلیغات
داستانک های من - فریب
داستانک های من
یکشنبه 21 تیر 1394 :: نویسنده : نسیم .خ
زﻥ ﻭﺷﻮﻫﺮﯼ ﺑﻪ ﺑﺎﻍ ﻭﺣﺶ ﺭﻓﺘﻨﺪ..
ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻧﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ،
ﮐﻪ ﺑﺎ ﺟﻔﺘﺶ ﻋﺸﻘﺒﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ..
ﺯﻥ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﮔﻔﺖ :
ﭼﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﻭﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺍﻱ!!
ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻗﻔﺲ ﺷﯿﺮﻫﺎ ﺭﻓﺘﻨﺪ
ﺷﯿﺮ ﻧﺮ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻧﺪ
ﮐﻪ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺑﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﻧﺪﮎ ﺍﺯ ﺟﻔﺘﺶ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ..
زﻥ ﮔﻔﺖ :
ﭼﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﯼ ﺍﻧﺪﻭﻫﺒﺎﺭﯼ!
ﺷﻮﻫﺮﺵ با لبخندی ﮔﻔﺖ:
ﺍﯾﻦ ﺑﻄﺮﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺷﯿﺮ ماده ﺑﯿﻨﺪﺍﺯ
ﻭ ﺑﺒﯿﻦ ﺷﯿﺮ ﻧﺮ ﭼﻪ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻠﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ؟!
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺷﯿﺸﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺷﯿﺮ ﻣﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ،
ﺷﯿﺮﻧﺮ ﻓﻮﺭﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺟﻔﺘﺶ،
ﺑﺎ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﺯﯾﺎﺩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺳﭙﺮ ﺍﻭ ﮐﺮﺩ.
ﺍﻣﺎ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻣﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ،
ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻧﺮ ﺍﺯ ﺟﻔﺘﺶ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﺩﻭﯾﺪ،
ﺗﺎ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺨﻮﺭﺩ!!
ﺷﻮﻫﺮ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ :
ﻋﺰﯾﺰﻡ
ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺩﺭﻭﻏﯿﻦ ﻭ ﻇﺎﻫﺮﯼ ﻣﺮﺩﻡ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﯾﺒﺪ
ﺑﺮﺧﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺩﺭﻭﻏﯿﻦ
ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻓﺮﯾﺒﻨﺪ،
هرگز ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻓﺮﯾﺐ ﻇﺎﻫﺮﻧﻤﺎﯾﯽ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ
ﺑﺮﺧﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺑﺎﻃﻦ ﻭ ﻋﻤﻖ ﻭﺟﻮﺩﺷﺎﻥ
ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ
ﭼﻪ ﺑﺴﺎ ﻫﻨﺮﻇﺎﻫﺮ ﺳﺎﺯﯼ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ
ﺍﻣﺎ دﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﻪ..
میمون صفتان " ﭼﻪ ﺯﯾﺎﺩﻧﺪ "

ﺷﯿﺮ ﺻﻔﺘﺎﻥ " ﭼﻪ ﺍﻧﺪﮎ "....






نوع مطلب :
برچسب ها : داستان کوتاه، داستانک،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 1 مرداد 1394 11:41 ق.ظ
روزی جمعی پیش شبلی رفتند و او در بند بود
گفت : شما كیستید ؟
گفتتند : دوستان تو .
سنگ در ایشان اداختن گرفت و همه بگریختند .
او گفت : ای دروغ زنان ! دوستان به سنگی چند از دوست خود می گریزند ؟
معلوم شد ، دوست خودید نه دوست من !


نسیم .خ ممنونم دوستم
دوشنبه 22 تیر 1394 10:11 ق.ظ
سکوتـ سنگین شبـ را صدای جیرجیرکی ،

لابـ لای بوته های سبز در هم می شکند

و ستارگان چشمکـ زن

یکی پس از دیگری دردامان نقره ای ماه سقوطـ می کنند


ومن اما باز " بـی تـو "

کنار پنجره بسته اتاق ، در حصار دستانتــ

رؤیا می بافم عاشقانه .

چه زیبا طرّه گیسوانم را نوازش می کنی با سر انگشتان مهربانتـ

وچه اغواگرانه غزال تیزپای چشمانتـ را روانه دشتـ خیالم می کنی

هوا هوای عاشقی ستـ ومن این هوا را با عشق به نفس می کشم

با قامتی ایستاده ، قلبی تپنده ، نگاهی منتظر

وخیالی که هر دم تمامش از تو پر استــ

ابرهای سفید پنبه ای را کنار می زنم

ودر پس پرده شب به معراج می رسم

هر گاه که خیالم به خیال تو پیوند می خورد

هردوبه یکــ نقطه از احساسمان می رسیم

دورترین نقطه ای که در اندیشه هایمان برای هم کنار گذاشته ایم

میعادگاه عشق من وتو اینجاستـ

لابـ لای همین سلول های خاکستری ...

نسیم .خ فوق العاده
دوشنبه 22 تیر 1394 09:12 ق.ظ
قدری صبور باش که این نیز بگذرد / این روزهای زرد و غم انگیز بگذرد
آری بهار پشت زمین لانه کرده است / چیزی نمانده که پاییز بگذرد
گفتم کنار مردم نامرد زندگی ؟؟ / گفتی صبور باش که این نیز بگذرد..
نسیم .خ این نیز بگذرد ولی امان از جایش ممنونم
دوشنبه 22 تیر 1394 04:39 ق.ظ
سلامی دوباره :))
نسیم جان آپم:)))
نسیم .خ میام دوستم
دوشنبه 22 تیر 1394 04:24 ق.ظ
میمون صفت ها..... چه زیاد.....

مثل همیشه اصلا خوب نبود!!!!
ولی فوق العاده بود
نسیم .خ مرسی دوست خوبم
دوشنبه 22 تیر 1394 03:27 ق.ظ
سلوووووووم وبت حرف نداره ب وب مادوتاهم یه سربزن
نسیم .خ سلام دوست عزیزم حتما
دوشنبه 22 تیر 1394 12:18 ق.ظ
سلام وبلاگتون قشنگه
خیلی داستان جالبی بود ب منم سر بزن
نسیم .خ ممنونم دوستم حتما
دوشنبه 22 تیر 1394 12:00 ق.ظ
سلام ابجی گلم*طاعات و عبادادت قبول حق*امیدوارم تو دعاهات برای من حقیرم دعا كرده باشی*ممنون از نگاه زیبات
نسیم .خ سلام میلاد عزیز ممنونم بله دعا کردم ایشالا خدا قبول کنه
یکشنبه 21 تیر 1394 11:59 ب.ظ
من دلم می خواهد،بنویسم از عشق

قلمم باش و بگو

دل هر پاره ی کاغذ تنگ است

بنویس:

دل هر شیشه مه روی زمینی سنگ است
نسیم .خ ممنونم برادر عزیزم
یکشنبه 21 تیر 1394 07:50 ب.ظ
واقعا زیبا بود....
نسیم .خ ممنونم یلدای عزیز
یکشنبه 21 تیر 1394 05:17 ب.ظ
" تحمل کار ناپخته هاست... اگر درک کنی لازم نیست تحمل کنی."
نسیم .خ دقیقا
یکشنبه 21 تیر 1394 05:16 ب.ظ
آدم وقتی یک بار رابطه درست و حسابی را تجربه می‌کند بدل بودن بقیه را زود تشخیص می‌دهد. دیگر سرش کلاه نمی‌رود
نسیم .خ فوق العاده
یکشنبه 21 تیر 1394 04:00 ب.ظ
همه ما را از "چوب خدا" ترساندند،
ولی یکی به "بوسه خدا" امیدوارمان نكرد.
در حالیکه خداوند کلامش را همیشه با "الرحمن و الرحیم" آغاز می کند...

بارش بوسه های خداوند را برایتان آرزومندم...
نسیم .خ ممنونم دوستم زیبا بود
یکشنبه 21 تیر 1394 03:00 ب.ظ
وب قشنگی داری مرسی ک سر زدی

http://estam.mihanblog.com/
نسیم .خ ممنونم دوستم خواهش میکنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


نسیم از سرمای تردید هایش میلرزد
نسیم بهار نیست
گرچه در پاییز شروع شد
در زمستان اوج گرفت
و در بهار همچنان بر من میوزد

نه نسیم بهار نیست!
نسیم یاد فراموش شده ی خاطره هاست
بیدار کردن پلک های به خواب زده ام،
نگاه های طولانی
و به صدا در آوردن مهر است

نسیم ستاره هم نیست
و من این را خوب میدانم

نسیم از طائفه خوبان است
نسیم شروع یک لجبازیست
غریزه ی پنهان لا به لای خط های روشن فکریت
نسیم حرف های نا گفته ام را حدس میزند
میداند
گاهی هست،گاهی نیست
ملایمت بادی گذرا شاید باشد
نمیدانم
نسیم هم به سراب آزادی دل بسته است!
چون من
و من....!

از ویژگی گذرا بودن نسیم تردید دارم
که یکی از این روزها
فقط
آیینه خودشناسی که برایم هدیه آورد را
به جا خواهد گذاشت

مدیر وبلاگ : نسیم .خ
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
آیا از مطالب این وب راضی هستید؟






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :