تبلیغات
داستانک های من - ببخش
داستانک های من
دوشنبه 4 آبان 1394 :: نویسنده : نسیم .خ
خدایا خواستم بابت هر گناهی که کرده ام شمعی روشن کنم...
سوختنش را ببینم و جهنم را یادآور شوم..
اما ..
اما گناهانم آنقدر زیاد است که ترسیدم دنیا را به آتش بکشم..
خدایا...!
بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم و بابت هر صبحی که بی سلام تو اغاز کردم..
بابت لحظات شادی که به یادت نبودم ...
بابت هر دلی که شکستم .....
بابت هر گره ای که به دست تو باز شد و من به شانس نسبت دادم...
بابت هر گره که به دستم کور شد و تو را مقصر دانستم...
مرا ببخش.....
خدایا...
منم منم هایم را نبین..
خودت خوب میدانی من بی هیچم...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 25 آذر 1394 05:09 ب.ظ
خیلی عالی بود عزیزم.
تشکر
سه شنبه 12 آبان 1394 11:54 ب.ظ
خیلی سخته…
به خاطر کسی که دوسش داری…
همه چیز رو از سر راهت خط بزنی…!!
بعد بفهمی…
خودت تو لیستی بودی که…!
اون به خاطر یکی دیگه…
خطت زده..!
نسیم .خ ممنونم عزیزم مرسی
سه شنبه 12 آبان 1394 10:40 ب.ظ

گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
گاهی بساط عشق خودش جورمیشود
گاهی دگرتهیه به دستورمیشود
گه جورمیشود خود ان بی مقدمه
گه با دوصد مقدمه ناجور میشود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود
گاهی گدای گدایی وبخت باتو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو میشود
گاهی برای خنده دلم تنگ میشود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود
گاهی تمام ابی این اسمان ما
یک باره تیره گشته وبی رنگ میشود
گاهی نفس به تیزی شمشیرمیشود
از هر چه زندگیست دلت سیر میشود
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود
کاری ندارم کجایی چه میکنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود...






نسیم .خممنونم عزیزم
دوشنبه 11 آبان 1394 09:22 ب.ظ
در فتنه ی رستاخیز
کنار امن کجا ، کشتی شکسته کجا
کجا گریزم از اینجا به پای بسته کجا
ز بام و در همه جا سنگ فتنه می بارد
کجا به در برمت ای دل شکسته کجا
فرو گذاشت دل آن بادبان که می افراشت
خیال بحر کجا این به گل نشسته کجا
چنین که هر قدمی همرهی فروافتاد
به منزلی رسد این کاروان خسته کجا
دلا حکایت خکستر و شراره مپرس
به بادرفته کجا و چو برق جسته کجا
خوش آن زمان که سرم در پناه بال تو بود
کجا بجویمت ای طایر خجسته کجا
چه عیش خوش ز دل پاره پاره می طلبی
نشاط نغمه کجا چنگ زه گسسته کجا
بپرس سایه ز مرغان آشیان بر باد
که می روند ازین باغ دسته دسته کجا

"استاد ابتهاج"
نسیم .خ ممنونم عزیزم
دوشنبه 11 آبان 1394 04:12 ب.ظ
چه چیز در این جهان، غریبانه تر از زنی ست که خودش را و تنهایی اش را بغل می کند و می پوسد اما حاضر نیست دیگر کسی را دوست بدارد؟
نسیم .خ ای بابا
یکشنبه 10 آبان 1394 02:50 ب.ظ
هدف شما در زندگی چیست؟

به كجا میخواین برسین؟

چه لحظه ای دست از تلاش برمیدارین؟

آیا راه زندگیتونو مشخص كردین؟

اون كجاست؟
نسیم .ختقریبا
پنجشنبه 7 آبان 1394 03:05 ب.ظ
خیلی متن قشنگی بود مرسی خیلی ممنون گریه ام گرفت
نسیم .خ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


نسیم از سرمای تردید هایش میلرزد
نسیم بهار نیست
گرچه در پاییز شروع شد
در زمستان اوج گرفت
و در بهار همچنان بر من میوزد

نه نسیم بهار نیست!
نسیم یاد فراموش شده ی خاطره هاست
بیدار کردن پلک های به خواب زده ام،
نگاه های طولانی
و به صدا در آوردن مهر است

نسیم ستاره هم نیست
و من این را خوب میدانم

نسیم از طائفه خوبان است
نسیم شروع یک لجبازیست
غریزه ی پنهان لا به لای خط های روشن فکریت
نسیم حرف های نا گفته ام را حدس میزند
میداند
گاهی هست،گاهی نیست
ملایمت بادی گذرا شاید باشد
نمیدانم
نسیم هم به سراب آزادی دل بسته است!
چون من
و من....!

از ویژگی گذرا بودن نسیم تردید دارم
که یکی از این روزها
فقط
آیینه خودشناسی که برایم هدیه آورد را
به جا خواهد گذاشت

مدیر وبلاگ : نسیم .خ
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
آیا از مطالب این وب راضی هستید؟






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :